Sunday, September 18, 2011

از وقتی رفتی

چقدر مهربون بودی.
هر روز حالمو می پرسیدی.
سریالهای خوب رو برام می خریدی.
از تو کتاب فروشی زنگ می زدی چه کتابی می خوای.
وقتی مشکلی داشتم و حالم خوب نبود حتی از صدام می فهمیدی.
جملات و تکه های کوتاهی از بچگیمون رو که می پروندم رو هوا می گرفتی و می خندیدی.
دردهای مشترکی رو تجربه کرده بودیم.
از ضعفهای هم به خوبی خبر داشتیم.
در نبود هم  از هم دفاع می کردیم و به هیچ کس اجازه نمی دادیم حرف اضافه بزنه.
تو مشکلات بدون هیچ منتی کمک هم بودیم.
تو قسمتی از وجودم بودی که در کنارت ذره ذره بزرگ شدم.
احساس می کنم قسمت بزرگی از گذشته و بچگیم کاملا از دست رفته.
از وقتی که رفتی قسمتی از وجودم خالی شده. خالی خالی...




No comments:

Post a Comment