Sunday, November 20, 2011

غروبهای من در خانه ی نو

خونه ی جدید بزرگ و دلبازه. بالکن های بزرگ و زیبا داره. از سه جهت می تونی شهرو ببینی. از این بالا می شه کلی ساختمون رنگی دید. کلی درخت که خیلیهاشون پر از گلهای قرمزند. از این بالا زشتیهای شهر پیدا نیست. وقتی پنجره اتاق خواب و نهارخوری رو باز می کنم نسیم خنک توی تمام خونه می پیچه.

هر روز یکی دو ساعت مونده به غروب، بساط چای و قهوه رو به پا می کنم. گاهی با یک کتاب و گاهی با مداد و کاغذ می شینم توی بالکن. کتاب می خونم یا طرح می زنم. ابرهای رنگی از غروب رو تماشا می کنم. یکی از دریاچه های شهر از اینجا پیداست.  باد همیشگی این شهر توی موهام می پیچه. گاهی هم با یک گیلاس شراب قرمز از خودم پذیرایی می کنم. باور کنید یکی از بزرگترین لذتهای زندگی اینه که با چشم بسته، کله گرم از شراب رو به دست باد بسپاری. انگار تمام افکار بد پر می کشن و می رن.

هر چند بعدا بیشتر نقاشیها راهی سطل زباله می شن ولی لذتی که از این ساعات می برم انکارناپذیره.


No comments:

Post a Comment